زردها بيخود قرمز نشده اند
قرمزي دنگ نينداخته است،
بيخودي بر ديوار.
صبح پيدا شده از آن طرف کوه«ازاکو» اما،
«وازنا»پيدا نيست
گرته ي روشني مرده ي برقي همه
کارش آشوب
بر سر شيشه ي هر پنجره بگرفته قرار.
وازنا پيدا نيست.
من دلم سخت گرفته است از اين
ميهمانخانه ي مهمانکش روش تاريک.
که به جان هم نشناخته انداخته است:
چند تن خواب آلود
چند تن نا هموار
جند تن نا هشيار.
«نيما يوشيج»