دی و بهمن 85 - عاشقانه هايم براي تو
قالب هاي وبلاگ آمادهدايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيانپارسي بلاگپرشين ياهو
گدا فرستاده خداست ، کسى که او را محروم دارد خدا را محروم داشته ، و آن که بدو بخشد خدا را سپاس و حرمت گذاشته . [نهج البلاغه]
نويسنده : مازيارمجد:: 27/10/1385:: 12:11 صبح

دلم يهو هواي نوشتن کرد.نمي دونم چرا؟دلم يه آهنگ آروم و يه نخ سيگار شايد و نوشتن ميخواد...


صداي مداد روي کاغذ...


حس عجيبي دارم.توي خودم دارم يه آدم جديد کشف مي کنم.يه آدم سرسخت و قوي...


گرمم...من عجيب شدم مثل خودم.


من دوباره زنده شدم.عجيبه،نه؟


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/10/1385:: 6:11 عصر

ديگر کلامم شعر نمي شود


نگاهم عشق نمي شود


من مانده ام و


سکوت دل زخمي ام


من مانده ام و


خاکستري بر زخمم


من دچار


ديرينه ترين واژه ي غمناک زمينم


من وارث


تمامي دستان تنهايي آدميانم


من خود نهايت دردم


من نگاه تشنه ي يک ساقي ام


من فرزند نفرين عشقم


من ميوه ي مقدس ترين گناه خدايم


من خود تنهايي ام


مرا دوباره بخوان...


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/10/1385:: 6:5 عصر

خواب ديدم:


صدايت کردم،نبودي


صداي گامهايت که دور ميشد،مي آمد


دل من لرزيد...


از خواب پريدم


ميان حواب و بيدار


موهايت را نوازش کردم...


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/10/1385:: 5:56 عصر

سلام


تنهايي چيز خيلي بدي نيست.دارم بهش عادت مي کنم.دارم ياد مي گيرم که مي تونم از هر دختري بي نياز باشم.از عشق.خيلي دنبالش گشتم.خيلي.من با همه ي تفاوت هام و همه ي روز هاي سختي که داشتم،خواستم که عاشق باشم اما نشد.من هميشه يه دوست خوب براي همه مي مونم.همين.اما اينم بد نيست.حالا که کسي نيازي به من نداره.منم دنبال يه همراه نمي گردم.من براي تنهايي زاده شدم.همين.


تنهايي...


من و خدا...


 


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 12/10/1385:: 1:33 صبح

سلام.شبت خوش.


من تنهام.اما دعا ميکنم تو تنها نباشي.هرچي باشه من ميدونم تنهايي خيلي سخته.


امشب که دارم باهات حرف ميزنم؛نگران نباش؛مي دونم از تاريکي ميترسي.تا خود صبح باهاتم.تو نگام ميکني و من هي حرف ميزنم...


من برات مسخره بازي در مي آرم؛برات از روزهاي دور ميگم.و ما با خاطرات مي خنديم.


خدايا!يادته اوللين بار که شناختمت چقدر از بزرگيت شوکه شدم و تو هي به من خنديدي...


يادته که باهات قهر کردم و تو اومدي دستت رو کشيدي رو سرم و باهام آشتي کردي؟


من روي ماهتو مي بوسم...تا خود صبح باهاتم.


خدايا کمکم کن...


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 12/10/1385:: 1:26 صبح

نگاه کن


من چه صبورانه آمدنت را به انتظار نشسته ام


تويي که نامت را نمي دانم


اما خواهي آمد با قاصدک ها


و ياس تورا خواهد شناخت


و در گوش باد زمزمه مي کند


ودل من که


گم شده است در ميان روزمرگي هايم


تورا فرياد مي زند...


 

موضوعات يادداشت



4780:کل بازديد
16:بازديد امروز
موضوعات وبلاگ
حضور و غياب

angel_or_evil_13

لوگوي خودم
دی و بهمن 85 - عاشقانه هايم براي تو
جستجوي وبلاگ من
 :جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

لوگوي دوستان
لينک دوستان

تا تو بيايي دوباره عاشق خواهم شد
عاشقانه هايم براي تو
Sleeperُ
عشقولي
طلوع
اشکها ولبخند ها
همين من ساده!
کلبه ي دلتنگي هاي من
وبلاگ تخصصی کامپیوتر ونرم افزار

اشتراک

نام:

ايميل:

 
آواي آشنا
بايگاني
روزهاي سوخته [8]
خاطرات سوخته [8]
زندگي سوخته [6]
شبهاي سوخته [10]
نوشته هاي سوخته [11]
نوشته هاي آخر سال [9]
شروع تازه [12]
يک فصل تازه [10]
يک قصه ي تازه [10]
دوباره سقوط [10]
نا اميدي ها [10]
مهر85 [10]
مهر 85(2) [10]
آبان 85 [10]
آذر و دی 85 [10]
دی و بهمن 85 [6]
بهمن 85 [5]
دست نوشته هاي سوخته [6]
طراح قالب