يک فصل تازه - عاشقانه هايم براي تو
قالب هاي وبلاگ آمادهدايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيانپارسي بلاگپرشين ياهو
نادان را نبينى جز که کارى را از اندازه فراتر کشاند ، و يا بدانجا که بايد نرساند . [نهج البلاغه]
نويسنده : مازيارمجد:: 26/1/1385:: 10:47 عصر

در سکوت نگاهت غرق مي شوم


و در پس پرده ي خنده هاي دور از آدمي


بغض ستاره ها را احساس مي کنم


و در صميميت دستهايمان


غربت نا گفته ي فاصله.


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 26/1/1385:: 11:14 صبح

پرام از نوشته هاي ناگفته


از هجوم فرياد به خاک افتاده ام


من از همهمه گريزانم


من سکوت را به بلندترين هجاها مي خوانم


من در پي خويشتن به هيچ رسيده ام


-و چه تلخ به خود نگريستم-


من از اين همه هياهو


به سرعت خواندن حرف سين سکوت،فرار مي کنم


من از اين همه همهمه به ستوه آمده ام.


مگر قاصدکي پيغام شقايق را به من هديه کند


تا با آرامش دوباره همراه بشوم


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 26/1/1385:: 11:7 صبح

               1


چه کسي مرا به نام صدا کرد


شايد باد بود که ميان درخت بيد مي وزيد


اما صدا،آشنا به ترنم قديمي ترين ترانه بود.


شايد ستاره بود که که رو به ماه نجوا مي کرد.


گمانم خنده ي جيرجيرکي عاشق بود


که شقايقي را مي بوييد.


و شايد هيچ کس نبود


گمانم باز خواب ديده ام...


                   2


شايد تو بودي


که در خواب مرا زمزمه کردي


چرا به ياد نمي آورم؟


سکوت بود و سياهي


که کلام آغاز شد


درخت بيد لرزيد


باد از هياهو ايستاد


چرا به ياد نمي آورم؟


شايد دست تو بود که ستاره را چيد.


چرا به ياد نمي آورم؟


            3


افسوس پاسي از شب گذشته است


و هيچ ترانه اي خوانده نمي شود


مانده ام ميان سکوت و زمزمه جيرجيرکها


و گاهي باد در گوش درختان نام تو را مي خواند


در ميان شمارش ستارگان


ماه را فراموش کردم


نه؛مرا خيال خواب نيست


که شايد تورا به رويا ببينم....


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 26/1/1385:: 10:53 صبح

سلام


تو کي هستي؟شايد يه نفر که قراره تمام زندگي منو بهم بريزه و بهترش کنه؟!تو با اين همه فاصله چه جوري منو مي فهمي؟تو چه جوري حسم مي کني؟


بهم گفتي فکر نکنم،اما با تمام تلاشم-که شايد کافي نباشه-فکر بهم هجوم مياره.و من باز به فکر ميرم...ميدوني من گم شدم،تو خودم.توي اين همه آدم.من اونقدر به خودم بي محلي کردم که کاملا خودمو گم کردم...کمکم کن که خودمو پيدا کنم.کمکم کن...ميدوني مثل يه نوري که گهگاهي مياد و به من راه درست رو نشون ميده.پس تنهام نذار و همراهم باش.خسته شدم از بس آدمها بخاطر سود خودشون با من همراه شدند.ميدونم که تو با همه فرق داري.اين از توي نگاهت مشخصه.تو مثل بقيه نيستي.کسي که مثل هيچکس نيست... 


ميدوني فکر مي کنم خدا واقعا داره به من عشق هديه مي کنه...و اين عجيبترين حسيه که تا بحال داشتم.از لطف خدا ممنونم.حالا دارم رويش شقايق ها رو توي دلم حس مي کنم.از خدا مي خوام که بهم اجازه بده که اين شقايق ها توي دلم موندني باشند.


خدايا کمکم کن که عاشق باشم.عاشق درستي باشم....


خدايا به من نيرو بده که تحمل همه چيز رو داشته باشم و بتونم به عشقم کمک کنم...


خدايا خوشحالم که اونجايي احساس مي کنم دوباره پيدات کردم.


و همه ي اينا بخاطر توه.ازت ممنونم.با تمام وجودم....


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 24/1/1385:: 1:15 صبح

«...


خداوندا!


اگر داشتن،ذليل داشتنم مي کند


ندارم کن


اگر کاشتن،اسير چيدنم ميکند


بيکارم کن


اگر انديشه ي خيانت به ياران بر سرم افتاد


بر سر دارم کن


اگر به لحظه ي غفلتي در افتادم


پيش از سقوط،هشيارم کن


اگر رنج بيماران،لحظه اي از دلم بيرون رفت


سخت وبي ترحم،بيمارم کن


خداوندا!خوارم کن اما مردم آزارم مکن!


...»


 


نادر ابراهيمي


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 20/1/1385:: 6:56 عصر

 


اين يه ترانه از گروه Savage Garden که من خيلي عاشقش هستم.اينجا قسمتي از اين ترانه اومده:


 


she "s saying "love is like a barren place


and reaching out 4 human faith is


Is like a journey,I just don"t have a map 4


so baby gonna take a dire and push the shift to overdrive


send a signal that she"s hanging all her hopes on the stars


what a pleasent dream just saying


I would fly to the moon and back


if you"ll be.if you"ll be my baby


i"ve got a ticket 4 a world where we belong


so would you be my baby


 


او مي گويد:«عق همچون يک زمين برهوت است


دستيابي به ايمان انساني


همچون سفري که من نقشه اي برايش ندارم


پس محبوب خيزي بردار و انرژيت را افزون کن


پيامي بفرست که او همه اميدهايش را به ستارگان بسته است


چه رويايي شيريني،فط مي گويد


من تورا به ماه برده و بر ميگردانم


اگر تو،اگر تو محبوب من باشي


من بليطي به مقصد جهاني که به آن تعلق داريم،گرفته ام


حالا تو محبوب من خواهي شد؟


 


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/1/1385:: 3:12 صبح

اگر به کسي نگوييد


من براي شب و سکوت و سر درد آينه


شفاي نور و


مرهم گفت و گو آورده ام


تمام سر انگشتان سوخته ي من


لبريز از حروف رويا و لمس علاقه اند


نمي خواهم باورم کنيد!


فقط...ميدانم که مي فهميد،


هنوز هم


از کزکز اين تاول چاک چاک


وآماس اين دو پاي سفر


عطر اميد و بوي بلوغ و ميل ترانه مي آيد.


من پيش از اين ها مي خواستم


طوري پوشيده از شفاي نور و


مرهم گفت و گو بگويم،


اما يکي از ميان شما نپرسيد:اصلا تو اين جا چه مي کني


با اين همه اشاره به نقطه چين شکسته يعني چي؟!


 


حالا ديگر دير است


فقط به کسي نگوييد!


 


«سيد علي صالحي»


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/1/1385:: 3:5 صبح

من...............و...............هستم،....................اينو...........................کاش ميدونستي..............اما....................


فاصله...............؛........دوست.................براي هميشه.........،....نگاهت.......................مدت زيادي نيست .........


.............خستگي من........؛شقايق.....................عاشق...............مثل يه معجزه..................هرچند...............


اما من.................گاهي اوقات...................صبر.........................حرفهاي تو...............روياي من.....................


دستهاي ما....................................دوستت دارم.......


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/1/1385:: 2:55 صبح

سلام


من سعي مي کنم شاگرد خوبي براي عشق باشم.هميشه سعي کردم...من خودم هم همينجور اعتقاد دارم اگه يه رابطه،يه عشق بهم مي خوره بخاطر اينه که اون دوتا آدم مال هم نبودند.من از شکستم ناراحت نيستم بلکه بهش افتخار ميکنم چون باعث شد بزرگ بشم و آگاهي من بيشتر بشه...


با خدا حرف ميزنم،چشمام خيس ميشه.براش از دلم حرف ميزنم،از دوستام،از تو،دعا مي کنم،نيايشش مي کنم دستمو طرفش دراز مي کنم و ازش کمک مي خوام...مي دونم اونجاست و صدامو ميشنوه...بهش ايمان دارم،حضورش رو حالا خيلي بيشتر احساس مي کنم و اين از لطف توه...


به دعاهات نياز دارم،فراموشم نکن....


 به حرفهات به اون نوشته ها خيلي فکر کردم،زيبا بودن و پر معنا.بازم مي خونمشون و توي معناي اون غرق ميشم...ميدوني حضور بزرگ و پر ابهتي داري...من....


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 18/1/1385:: 2:37 صبح

پروردگارا دعا نمي کنم تا مرا از خطر ها در امان داري


اما ياري ام کن تا مردانه با خطرها پنجه در افکنم


 پروردگارا التماس نمي کنم تا جانم را از رنج رهايي بخشي
 اما ياري ام کن تا رنج را به زانو درآورم
 پروردگارا در آوردگاه زندگي هيچ سپاهي نمي جويم
 اما ياري ام کن تا پاي جان بجنگم
 پروردگارا در پيشگاهت مويه نمي کنم تا رستگاري ام بخشي 
اما ياري ام کن که نبرد در راه آزادي را تاب آورم
 پروردگارا نخواه که بزدلي باشم تا در موفقيت خود تنها ترحم ترا احساس کنم
 بگذار تا شکست خورده اي باشم مه تو ياري اش مي کني

 «رابيندرانات تاگور»


 

موضوعات يادداشت



4779:کل بازديد
15:بازديد امروز
موضوعات وبلاگ
حضور و غياب

angel_or_evil_13

لوگوي خودم
يک فصل تازه - عاشقانه هايم براي تو
جستجوي وبلاگ من
 :جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

لوگوي دوستان
لينک دوستان

تا تو بيايي دوباره عاشق خواهم شد
عاشقانه هايم براي تو
Sleeperُ
عشقولي
طلوع
اشکها ولبخند ها
همين من ساده!
کلبه ي دلتنگي هاي من
وبلاگ تخصصی کامپیوتر ونرم افزار

اشتراک

نام:

ايميل:

 
آواي آشنا
بايگاني
روزهاي سوخته [8]
خاطرات سوخته [8]
زندگي سوخته [6]
شبهاي سوخته [10]
نوشته هاي سوخته [11]
نوشته هاي آخر سال [9]
شروع تازه [12]
يک فصل تازه [10]
يک قصه ي تازه [10]
دوباره سقوط [10]
نا اميدي ها [10]
مهر85 [10]
مهر 85(2) [10]
آبان 85 [10]
آذر و دی 85 [10]
دی و بهمن 85 [6]
بهمن 85 [5]
دست نوشته هاي سوخته [6]
طراح قالب