...
من سردم است و از گوشواره هاي صدف بيزارم
من سردم است و ميدانم
که از تمامي اوهام سرخ يک شقايق وحشي
جز چند قطره خون
چيزي بجا نخواهد ماند.خطوط را رها خواهم کرد
و همچنين شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از ميان شکل هاي هندسي محدود
به پهناي حسي وسعت پناه خواهم برد
من عريانم،عريانم،عريانم
مثل سکوت هاي ميان کلام هاي محبت عريانم
و زخم هاي من همه از عشق است
از عشق،عشق،عشق...
فروغ فرخزاد