يک قصه ي تازه - عاشقانه هايم براي تو
قالب هاي وبلاگ آمادهدايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيانپارسي بلاگپرشين ياهو
آزمند بودن ، جاودان بندگى نمودن است . [نهج البلاغه]
نويسنده : مازيارمجد:: 2/5/1385:: 12:35 صبح

خواب،خواب،خواب...


چند وقته نخوابيدم؟يا لااقل درست و بي خوابهاي پريشان؟


نمي دونم!خسته ام.مي جنگم که شاد باشم و با روحيه و با انگيزه.اما خوب،ذهنم،روحم تحمل اين جنگ رو نداره.پس ميشکنم و خودمو بخاطر اشتباهاتم عذاب ميدم.ديگه ازش خبري ندارم؛خيلي وقته.نه پيغامي و نه دعايي و نه رويايي...


چه زود ميگذره و من چقدر از او لبريزم.و اون حتي نمي دونه که من چي فکر ميکنم واحساسم چيه...


دلتنگشم،اين روزا خيلي بهش فکر ميکنم...


کاش...


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 30/4/1385:: 1:19 صبح

دلم گرفته.خونه ي يه دوست عزيز وپسردايي ام هستم.امروز همش دوروبرم شلوغ بود ولي کلي احساس تنهايي کردم.ميدوني فکر ميکن‍م غصه خوردن رفته تو خونم.


نمي دونم چي بنويسم.حوصله ندارم...


تا بعد


پ.ن.دست سعيد درد نکنه که بهم اينترنت قرض داد!


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 30/4/1385:: 1:13 صبح

من خسته ام


ميايي همسفرم باشي؟


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 22/4/1385:: 1:43 صبح

خسته ام.شکسته...


کمکم کن...


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 21/4/1385:: 3:11 صبح

تا تو با مني زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است.
تو بهار دلکشي و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
ياد دلنشينت اي اميد جان
هر کجا روم،روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر تو راست
شور گريه شبانه با من است
برگ عيش و جام و چنگ اگر چه نيست
رقص و مستس و ترانه با من است


گفتمش:مراد من؟به خنده گفت:
لابه از تو و بهانه با من است.
گفتمش:من آن سمند سرکشم
خنده زدکه : تازيانه با من است.
هر کسش گرفته دامن نياز
ناز چشمش اين ميانه با من است
خواب نازت اي پري ز سر پريد
شب خوشت که شب فسانه با من است.


 
فراموش نکن تا  تو با مني زمانه با من است.
 


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 11/3/1385:: 7:59 عصر
دل من دير زماني ست که مي پندارد:
دوستي نيز گلي ست…مثل نيلوفر و ناز
ساقه ي ترد ظريفي دارد
بي گمان سنگ دل است آنکه روا مي دارد جان اين ساقه ي نازک را دانسته بيازارد
در زميني که ضمير من و توست
از نخستين ديدار ؛ هر سخن هر رفتار
دانه هايي ست که مي افشانيم؛ برگ و باري ست که مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش مهر است
گر بدان گونه که بايست به بار آيد
زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف
که تمناي وجودت همه او باشد و بس!
بي نيازت سازد از همه چيز و همه کس
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز
عطر جان پرور عشق؛گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو کاشت
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد کرد
رنج مي بايد برد… دوست مي بايد داشت

 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 1/2/1385:: 12:50 عصر

دلم تنگ شده،خيلي وقت نيست اما بدجوري به نوشته هاش عادت کردم.ديگه کارم شده که هر روز بيام و ببينم چيزي نوشته يا نه و بعد با ديدن اينکه نيست سرد پشت کامپيوتر بشينم و زل بزنم به مونيتور و مغزم خالي بشه از هر چي توش بود...


خيلي وقت نيست اما بدجوري به نوشته هاش،دعاهاش و اميد دادنش نياز پيدا کرده بودم؛اما خوب نمي تونم انتظار داشته باشم که اون هميشه وقت داشته باشه و بياد و يه نظري بده و بره...


خيلي وقت نيست که شناختمش اما احساس نزديکي فراواني بهش دارم و اون منو ميشناسه و با اين همه فاصله خود منو ميبينه؛خود واقعي منو...


منتظر مي مونم و باز زل ميزنم به صفحه مونيتور که بياد و ته نوشته اش دعايي براي من بکنه که دلم گرم بشه و انگيزه و اميد پيدا کنم...


او چرا اين را نمي داند که در اينجا من دلم تنگ است


يک ذره است...


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 31/1/1385:: 12:4 صبح

روزهايي کم هستند که مي تونيم بگيم واقعا امروز روز خوشحالي ماست.از اين بهتر نميشه ولي در عوض روزهاي زيادي هست که ميگيم اين بدترين روز عمرمون...من گاهي فکر مي کردم که چرا اينجوريه؟چرا روزهاي بد اينقدر زياده و روزهاي خوب اينقدر کم؟چرا شادي اينقدر کمه و غصه اينقدر زياد؟و حالا پس از سالها به اين نوشته برخورد کردم توي کتاب نامه به کودکي که هرگز زاده نشد از اوريانا فالاچي و ترجمه يغما گلرويي


 


«هيچ وقت نفهميدم چه طور اين جوري مي خنده


ولي فکر مي کنم دليلش گريه کردناي زيادشه!


فقط کسايي که زياد گريه مي کنن


مي تونن قدر قشنگياي زندگي رو بدونن و خوب بخندن!


گريه کردن آسونه و خنديدن سخت!»


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 29/1/1385:: 10:19 عصر

اينجا يه لينکه.مهم نيست من در موردش چه جوري فکر مي کنم،اما مي خوام بدونم شما چي فکر مي کنيد.


http://tulip.persiangig.com/image/for_you.jpg


منتظرم


 

موضوعات يادداشت


نويسنده : مازيارمجد:: 27/1/1385:: 12:48 صبح

...


من سردم است و از گوشواره هاي صدف بيزارم


من سردم است و ميدانم


که از تمامي اوهام سرخ يک شقايق وحشي


جز چند قطره خون


چيزي بجا نخواهد ماند.خطوط را رها خواهم کرد


و همچنين شمارش اعداد را رها خواهم کرد


و از ميان شکل هاي هندسي محدود


به پهناي حسي وسعت پناه خواهم برد


من عريانم،عريانم،عريانم


مثل سکوت هاي ميان کلام هاي محبت عريانم


و زخم هاي من همه از عشق است


از عشق،عشق،عشق...


فروغ فرخزاد


 

موضوعات يادداشت



4779:کل بازديد
15:بازديد امروز
موضوعات وبلاگ
حضور و غياب

angel_or_evil_13

لوگوي خودم
يک قصه ي تازه - عاشقانه هايم براي تو
جستجوي وبلاگ من
 :جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

لوگوي دوستان
لينک دوستان

تا تو بيايي دوباره عاشق خواهم شد
عاشقانه هايم براي تو
Sleeperُ
عشقولي
طلوع
اشکها ولبخند ها
همين من ساده!
کلبه ي دلتنگي هاي من
وبلاگ تخصصی کامپیوتر ونرم افزار

اشتراک

نام:

ايميل:

 
آواي آشنا
بايگاني
روزهاي سوخته [8]
خاطرات سوخته [8]
زندگي سوخته [6]
شبهاي سوخته [10]
نوشته هاي سوخته [11]
نوشته هاي آخر سال [9]
شروع تازه [12]
يک فصل تازه [10]
يک قصه ي تازه [10]
دوباره سقوط [10]
نا اميدي ها [10]
مهر85 [10]
مهر 85(2) [10]
آبان 85 [10]
آذر و دی 85 [10]
دی و بهمن 85 [6]
بهمن 85 [5]
دست نوشته هاي سوخته [6]
طراح قالب